خرید بک لینک
تو میروی یک روز با آخرین باراندر خواب خود دیدم این لحظه را صد باررفتی و باران زد در آخرین دیداراگر رفتی و ماندم در دل طوفانِ خلاصم کنبدور از گریه ها و چشم این و آن خلاصم کنبس است و زندگی جایی برای من جایی نخواهد داشتمرا با خاطرات آخرین باران خلاصم کننفسم رفته دلم تاب ندارد بی عشقآسمان که نور مهتاب ندارد بی عشقجان من جان تو جان چشمان تومن بریدم بخدا در غم پنهان تومن خرابم بی عشق در عذابم بی عشقمن اسیری شدم عاشق زندان تومیترسم از این راه از درد بی درمانتو میروی یک روز با آخرین باران

برچسب: نویسنده: آیلین خوشنام تاريخ: يکشنبه 12 تير 1401 ساعت: 7:16

خدایا مگه نمیگی از رگ گردن به آدمات نزدیکتری؟؟؟ پس چرا صدامو نمیشنوی!! باورت میشه همونی که براش تب میکردم باهام اینطوری برخورد کنه؟؟ اونی که از جونم، عمرم، مالم، زندگیم براش مایه گذاشتم حالا .....خدایا تمومش کن این دنیا دیگه جای من نیست

برچسب: نویسنده: آیلین خوشنام تاريخ: يکشنبه 12 تير 1401 ساعت: 7:16

خیلی سخته یارت جلوی چشات باشه و باهات یه کلمه حرف نزنه... محمدم مگه نگفتی اجازه نمیدم کسی اشکت دربیاره ولی چندروزه جلوی چشای خودت اشک میریزم.. کجاست اون محمد که آروم آروم بودم...

کی میگه با سکوت میشه یکی تنبیه کرد.. من میگم سکوتتت از هر زجری بدتره...

برچسب: نویسنده: آیلین خوشنام تاريخ: يکشنبه 12 تير 1401 ساعت: 7:16

صفحه بندی